ممكن می باشد كسي سئوال كند ميت كه روح ندارد تا بخواهد جواب دهد . آيا با اين دهان و زبان و كلمه حرف مي زند يا گونه ديگري می باشد ؟ قبلا” هم ذكر گردید كه زیرا روح از بدن مفارقت كند خيلي قوي و نيرومند مي گردد . ضعف روح و ناتواني آن در حال حيات بخاطر اين می باشد كه ما گرفتار و سرگرم علايق و دلبستگي هاي اين جهان مادي مي باشيم . هر كه از اوضاع دنيوي خبر داشته باشد مي داند كه اين روح تنها ، چقدر گرفتاري و سرگرمي در ميانه منزلش دارد تا چه رسد به گرفتاري و ناملايمات خارج از محيط آن . اين مسايل ، روح را از قدرت اوليه خارج مي كند . لذا وقتي روح از دنيا رحلت كرد علاقه ها و گرفتاريها از بين مي رود و زنجيرها از پاي او باز مي گردد. روح ، آسوده و فارغ البال مي گردد لذا قدرت اوليه خود را دريافته و نيرومند مي گردد. قبلا” ذكر گردید كه سه چيز همراه روح می باشد : قوه عقلانيه و ادراكات عقلي ؛ قوه خيال ؛ قوه عمليه .

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

وقتي آدمي از اين عالم ، رحلت مي كند ، علوم و معارف الهي ، صدها بلكه هزار بار ، بالا مي رود . همان قوه عقليه كه با آن خدا را شناخته ، وحي آسماني را فهميده بود و مراتب نبوت و معاد را درك كرده بود با روح ، همراه می باشد و بعد از مرگ ، هزار درجه بالاتر مي رود ، اما قوه دوم كه خيال باشد نيز همراه روح می باشد . روح زیرا مدتهاي زيادي در دنيا با بدن محشور بوده می باشد گاهي از اوقات به اين فكر مي افتد كه من سالياني طولاني با بدن بودم و زیرا روح بسيار قوي می باشد همين كه خيال مي كند و به فكر بدن مي افتد ، جسد يك حيات و حس مختصري پيدا مي كند و اين نكته ، سري از رموز حق می باشد . ائمه اطهار _ عليهم السلام _ براي ساده كردن موضوع و اين كه قوه شنوندگان آن قدر بالا نبوده تا اسرار غامض را بفهمند ناچار بوده اند مطالب را ساده تر بيان نمايند لذا فرموده اند : روح تا نصف بدن تعلق مي گيرد . اما مقصود اين نيست كه روح مثلا” تا زانو مي آيد ! بلكه اين نوعي رمز و تصریح می باشد و كنايه از اين مي باشد كه به واسطه توجه روح به جسد ، يك جنبش و حيات ضعيفي در بدن پيدا مي گردد و آن وقت ، حرف زدن و مكالمه هم صورت مي گيرد . اما صحبت كردن وي با اين دهان فعلي نيست . اين كه مكررا” در قديم گروهي از مردم نادان و عوام كه اطلاعات علمي ندارند مدعي شده اند ما دهان ميت را از آرد پر كرديم و چند روز ديگر رفتيم و در قبر نظاره كرديم كه دهان وي تكان نخورده و ثابت بوده می باشد چيزي غیر از ناداني نيست . زيرا از نظر علمي ما سه نوع حرف زدن داريم .

1- نطق اول: نطقي می باشد كه سر و صدا ندارد اما داراي اثر و نشان مي باشد. مثل اين كه مسجد ما فرياد مي زند كه من را بنا و معمار ساخته و آنها استادان فن و خبره در معماري بوده اند ،هندسه و مهندسي مي دانسته اند. اين مطالب را ما از بناي مسجد درك مي كنيم لذا حرفي بي سر و صدا می باشد و آن را نطق صامت مي نامند.

2- قسم دوم: حرف زدن وتكلم معمولي می باشد بدن صورت كه از ريه ، نفس بيرون مي آيد و به طرف دهان مي رود و به مقاطع حروف، مثل مخرج الف ، ب ، ج تا آخر بر مي خورد و حروف بيست و هشتگانه ، تعين پيدا مي كند.اين تكلم راهمه در حال حيات و زندگي خود دارند مگر اين كه كسي لال باشد .

  • 3- نطق سوم: براي درك بهتر نطق سوم بايد چند مثال ذكر كنيم.

ابوذر غفاري _ رضوان الله عليه _ در بيابان چوپاني و گله داري مي كرد. روزي گوسفندان را براي چرا به صحرا برده بود كه گرگي به گله او حمله كرد. وي چوبي را انداخت اما گرگ فرار نكرد و بار دوم و سوم هم حمله كرد . ابوذر گفت : سبحان الله ! چه گرگ بي شرم و حيايي هستي كه دست نمي كشي و باز حمله مي كني . تا ابوذر اين حرفها را زد ، گرگ به قدرت خدا به زبان آمد و به لسان عربي گفت : ((من بي شرم ترم يا مردمان مكه و حجاز ؟ پيامبر آخر الزمان به رسالت متعوث شده و مردم را دعوت به توحيد و خداپرستي مي كند اما آنها ايمان نمي آورند !))

ابوذر پس از شنيدن اين سخنان گرگ گفت : (( يا عجبا ذئب يكلمني )) عجب گرگي می باشد ، با من حرف مي زند ّّ! لذا گوسفندان را در گوشه اي رها كرد و به مكه معظمه مشرف گردید و در لحظه اول ، شرفياب محضر مبارك حضرت رسول الله (ص) گرديد و ايمان آورد . حضرت (ص) به وي فرمودند : اي اباذر ! آيا گرگي تو را راهنمايي كرد تا نزد ما بيايي و ايمان آوري ؟ ابوذر عرض كرد : بله يا رسول الله ! اين قضيه را هم شيعه و هم سني نقل كرده اند .

داستان دوم اين می باشد كه عربي از اعراب سرسخت و لجوج يكي از طوايف حجاز ، بخاطر عداواتي كه با پيامبر اكرم داشت شمشيري به كمر بست و از مكه حركت كرد تا به مدينه برود و پيامبر (ص) را به قتل برساند . در بين راه به يك سوسمار چاق وفربه كه لقمه لذيذ و مطبوع اعراب بود برخورد لذا او را صيد كرد و در توبره انداخت تا وقتي به منزل رسيد او را طبخ كند و بخورد . پس از طي مسافتي دراز ، به مدينه رسيد و سراغ حضرت را گرفت و موقعي بر پيامبر وارد گردید كه حضرت با جمعي از اصحاب خود نشسته بودند . عرب گفت : كدام يك از شما محمد می باشد ؟ اصحاب ، حضرت را نشان دادند ، عرب گفت : اي محمد ! من با تو بسيار دشمنم ! و در واقع قصد داشت كه آقا (ص) حالت غضب پيدا كند و شمشير بكشد . اما حضرت فرمودند : اي برادر عرب ! اكنون از راه آمده اي و خسته اي ؛ فردي بنشين و نفس تازه كن تا آرام شوي ! اگر خواستي ايمان بياور ! عرب عرض كرد : محال و ممتنع می باشد كه من ايمان بياورم مگر اين سوسمار در توبره به رسالت تو شهادت دهد ! و زیرا اين حيوان چنين كاري را نمي تواند انجام دهد من نيز ايمان نخواهم آورد . حضرت فرمودند : بسيار خوب !

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

سوسمار اين حيوان وحشي از كيسه بيرون آمد ولي به تکریم پيامبر (ص) فرار نكرد و ايستاد . حضرت فرمود : اي سوسمار ! آيا من پيغمبر خدا هستم يا نه ؟ سوسمار به لسان عربي فصيح گفت: يا رسول الله ! تو پيغمبر خدايي و از طرف وي به رسالت مبعوث شده اي تا مردم را هدايت كني . عرب كه اين منظره شگفت را نظاره كرد اسلام آورد . سپس پيامبر فرمودند كه اين برادر عرب از راه دراز آمده و گرسنه می باشد ؛ يك نفر او را ميهمان كند . سلمان _ ره _ برخاست و گفت من او را به خانه مي برم . لذا وي را به خانه كرم يعني منزل فاطمه زهرا _ سلام الله عليها _ آورد و آن خاتون معظمه ، عرب را سير كرد و راه انداخت كه البته قضاياي مفصلي دارد .

قضيه سوم كه يكي از معجزات پيامبر اكرم (ص) می باشد و شيعه و سني نيز او را نقل كرده اند اين می باشد كه حضرت ، يك مشت سنگ ريزه در دست مبارك گرفته و به آن توجه فرمودند و از سنگ ريزه ها صداي (( لا اله الا الله ، محمد رسول الله )) بلند گردید و همگي حضار شنيدند .

در داستان چهارم ، عبدالله بن مسعود نقل مي كند كه خدمت حضرت رسول (ص) بوديم و از كنار كوهي مي گذشتيم كه ديديم سنگ ها و كلوخ ها و همه اشياء ، يك صدا مي گفتند : ((السلام عليك يا رسول الله ))و ما آن را مي شنيديم . حال با اين تفاصيل كه ذكر گردید اين نطق سوم از كجاست ؟

اين كار، دهان و گلو و زبان و ريه لازم ندارد . اين موضوع در اعماق هويت و باطن وجود اشياء نهفته می باشد اما با نامحرمان خاموشند . ما محرم نيستيم تا براي ما ظهور و بروز كنند مگر پيامبر يا اولياي خدا توجه نمايند . اين صداي باطني ملكوتي كه در اعماق وجود همه اشياء هست بايد ظهور پيدا كند و از مقام غيب به مرحله شهود برسد تا ما نيز آن را استماع كنيم .

اختصار اين نطق و بيان ، نطقي می باشد كه در كمون همه ممكنات جهان نهفته می باشد و براي ما مخفي و ناپيداست لذا براي بروز و ظهورش بايد قدرتي از ولايت كليه توجه كند و آن را آشكار سازد .

((ان من شيئي الا يسبح بحمده ولكن لاتفقهون تسبيحهم .))

تمام ذرات جهان هستي ، تسبيح و حمد خدا را مي كنند اما شما آن را نمي شنويد . آري در قبر نيز ، ميت با دهان خود حرف نمي زند بلكه آن فرشته پرسشگر به قدري نيرومند و عالي مقام می باشد كه به توجه او آن نطق نوع سوم كه در كمون و باطن وجود بشر نهفته می باشد ظاهر مي گردد و صدا ايجاد مي گردد اما نه از راه دهان و زبان تا تكان بخورد و آرد گندم آن نادانها بيرون بريزد . بله سنگريزه هم كه تسبيح مي كرد و گرگ نيز كه تكلم كرد از قسم سوم نطق و كلام بوده می باشد . اما اين ها نكاتي می باشد كه به سادگي به دست نمي آيد بلكه بايد زحمت ها برد تا به عمق جانش رسيد . پس دانستيم كه غير نطق ظاهري ، يك نطق باطني هم در اعماق وجود ما هست كه اختصاص به آدم خوب يا بد هم ندارد بلكه درون همه هست . در ناسخ التواريخ ضمن حالات مولا الموحدين حضرت اميرالمومنين علي (ع) آمده می باشد پس از اين كه اين ملجم ملعون ازل و ابد را قصاص كردند و به درك واصل گردید و استخوانهاي منحوس و پليد آن ناپاك را در گودالي ريختند تا چند روز از بدن وي صداي ناله و زاري بلند بود. مسلماً مرده او زبان نطق نداشت بلكه از خود استخوانها صداي ناله و زاري و اظهار شقاوت و بدبختي برخاسته بود. قابل ذكر می باشد كه تمام براهين ما بر جواب گويي در عالم قبر ، منحصر به موارد فوق نيست بلكه هدف از ذكر اين چند نكته ، ايجاد مبناي اعتقادي در قلب خواننده می باشد چرا كه مسلمان بايد در عقيده خود راسخ و محكم بوده و ايمانش بر اساس مستحكم بنا شده باشد .

به هر حال وقتي فرشتگان سئوال كننده ، كارشان تمام گردید به جايگاه خود باز مي گردند اما روح از دور يك ميل و توجهي به جسدش دارد مانند كسي كه اگر در خانه اي مدت ها مسكن داشته باشد و بعدا” آن منزل خراب گردد هر گاه از آن محل عبور كند توجهي به آن محل مي نمايد چرا كه سالها در آن خانه سكني داشته می باشد . روح هم با اين جسد افسرده ، همين حال را دارد زيرا روزي بدن او بوده می باشد و سالها با وي زندگي و عبادت يا نعوذبالله، گناه و معصيت كرده می باشد اما اين خانه ويران اكنون قابل سكونت و نشستن نيست لكن روح ، هنوز به وي علاقه و توجه دارد . البته كار روح ، تنها اين نيست و فقط به گونه ضمني به اين امر مشغول می باشد بلكه كار روح اكنون اين می باشد كه با قالب مثالي و بدن برزخي به درياها و اعماق و عوالم عجيب دنياي برزخ وارد گردد و امور و اوضاع شگفت انگيز آن را نظاره نمايد . هم بهشت عالم برزخ داراي نقشه اي خاص می باشد و هم جهنمش جغرافياي ويژه اي دارد .

نقل می باشد كه حصرت عيسي روح الله _ علي نبينا و آله و عليه السلام _ روزي با حواريون خود از كنار آباديي عبور مي كردند كه نظاره نمودند همه اهل آن حتي حيوانات هم مرده اند . حضرت به مدد نور نبوت فهميد كه اين امر ، موضوعي عادي نيست بلكه بايد قضيه اي در پشت اين مسئله وجود داشته باشد وگرنه بايد عده اي ديگران را دفن مي كردند . حواريون عرض كردند : يا روح الله ! خوب می باشد يكي از اين افراد را زنده كني تا توضیح واقعه را از وي بپرسيم. حضرت آغاز دو ركعت نماز گزاردند ( زیرا پيامبران وقتي مي خواستند دعا كنند اول ، دو ركعت نماز مي گذاردند ) بعد بالاي بلنديي رفته و به بدنهاي مرده خطاب كردند كه اي جانهاي برون آمده از بدن ها ! اي ابدان پوسيده ! يك نفر از شما زنده گردد و با من سخن بگويد. در پاسخ به درخواست اين پيامبر عظيم الشأن كه با نفس عيسوي خود ، مرده را زنده مي كرد يكي از اموات ، لبيك گفت و برخاست و عرض كرد : بله يا روح الله ! چه فرمايشي داريد؟ حضرت از چگونگي واقعه مزبور سئوال كردند كه وي پاسخ داد : اي روح خدا ! ما در شب ، آسوده غنوده بوديم ولي صبح خود را در جهنم عالم برزخ يافتيم.

فرمودند : بگو ببينم آن جايي كه هستيد چگونه جايي می باشد ؟ عرض كرد : داراي كوههاي سرخ شده از آتش می باشد و ما ميان اين كوه ها زنداني هستيم . سئوال كردند : چراغ از ميان اين همه جمعيت انبوه ، تنها تو برخاستي و به سخن درآمدي ؟


پاسخ دهید